.من از کـجـا پند از کـجـا باده بگـردان ساقیا

آن جـام جان افزای را برریز بر جان ساقیا

بر دست من نه جام جان ای دستگیر عاشقان

دور از لـب بیگـانگـان پیـش آر پـنهـان ساقیا

...نانی بده نان خواره را آن طامع بیچاره را

آن عاشق نانباره را کـنجی بِخُـسبان ساقیا

ای جان جان جان جان ما نامدیم از بهر نان

بَـرجه گـدارویی مکـن در بزم سلطان ساقیا

اوّل بِـگــیـر آن جــــام مه بر کـفـهٔ آن پـیـر نـِه

چون مست گردد پیر ده رو سوی مَستان ساقیا

رو سخت کن ای مرتجا مست از کجا شرم از کجا

ور شـرم داری یـک قـدح بـر شـرم افـشان ساقـیــا

بَـرخـیـز ای ساقی بـیا ای دشـمن شـرم و حــیا

تا بخـت ما خـندان شود پیش آی خـندان ساقـیا