در داستان ظهور جبرئیل بر مریم،از جبرئیل می شنویم که با مریم می گوید خانۀ ما در عدم آباد است و این صورت بدیع که پیش روی می بینی تنها یکی از نقشهای بی انتهای من است و تو از این نقش که به نظرت وجود من می آید به عدم یعنی فقدان همه نقشها و صورتها

 که خداست پناه می بری، در حالی که من همان پناهگاهم و همان عدمم:
از وجودم می گریزی در عدم
در عدم من شاهم و صاحب علم
خود بنه و بنگاه من در نیستی است
یک سواره نقش من پیش ستی است مثنوی دفتر سوم
و نیز مولانا همه جا شرط کمال عاشقی را عدم شدن معرفی می کند و آن معادل فناست که منزل هفتم از هفت شهر عشقِ عطار است.


‏Photo: در داستان ظهور جبرئیل بر مریم،از جبرئیل می شنویم که با مریم می گوید خانۀ ما در عدم آباد است و این صورت بدیع که پیش روی می بینی تنها یکی از نقشهای بی انتهای من است و تو از این نقش که به نظرت وجود من می آید به عدم یعنی فقدان همه نقشها و صورتها که خداست پناه می بری، در حالی که من همان پناهگاهم و همان عدمم:

از وجودم می گریزی در عدم

در عدم من شاهم و صاحب علم

خود بنه و بنگاه من در نیستی است

یک سواره نقش من پیش ستی است  مثنوی  دفتر سوم

و نیز مولانا همه جا شرط کمال عاشقی را عدم شدن معرفی می کند و آن معادل فناست که منزل هفتم از هفت شهر عشقِ عطار است.