در داستان ظهور جبرئیل بر مریم،از جبرئیل می شنویم که با مریم می گوید خانۀ ما در عدم آباد است و این صورت بدیع که پیش روی می بینی تنها یکی از نقشهای بی انتهای من است و تو از این نقش که به نظرت وجود من می آید به عدم یعنی فقدان همه نقشها و صورتها
که خداست
پناه می بری، در حالی که من همان پناهگاهم و همان عدمم:
از وجودم می گریزی در عدم
در عدم من شاهم و صاحب علم
خود بنه و بنگاه من در نیستی است
یک سواره نقش من پیش ستی است مثنوی دفتر سوم
و نیز مولانا همه جا شرط کمال عاشقی را عدم شدن معرفی می کند و آن معادل فناست که
منزل هفتم از هفت شهر عشقِ عطار است.

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 15:6 توسط
|