در معنی پیروزی ( امیلی دیکنسن )
پیروزی در کام آن کس به منتهای شیرینی می رسد که هیچ گاه بدان دست نیافته است .
چنانکه درک شهد و شکر ، نیازمند تلخترین گرسنگی است .
حتی یک تن از آن جماعت سرخپوشی که امروز پرچم پیروزی را در دست گرفتند
نمی تواند تعریف درستی از پیروزی به دست دهد .
به مانند آن کس که شکست خورده و محتضر به گوشه ای افتاده است .
در گوش محروم اوست که آوای دوردست پیروزی ، روشن و آشکار و آکنده از رنجی روح فرسا طنین می اندازد .
جدایی تا نیفتد ، دوست قدر دوست کی داند ؟ شکسته استخوان داند بهای مومیایی را (صائب )
می دهد جان را ذاتش گوشمال تا بداند قدر ایام وصال ( مثنوی )
چنانکه درک شهد و شکر ، نیازمند تلخترین گرسنگی است .
حتی یک تن از آن جماعت سرخپوشی که امروز پرچم پیروزی را در دست گرفتند
نمی تواند تعریف درستی از پیروزی به دست دهد .
به مانند آن کس که شکست خورده و محتضر به گوشه ای افتاده است .
در گوش محروم اوست که آوای دوردست پیروزی ، روشن و آشکار و آکنده از رنجی روح فرسا طنین می اندازد .
جدایی تا نیفتد ، دوست قدر دوست کی داند ؟ شکسته استخوان داند بهای مومیایی را (صائب )
می دهد جان را ذاتش گوشمال تا بداند قدر ایام وصال ( مثنوی )
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 12:33 توسط
|