پیروزی در کام آن کس به منتهای شیرینی می رسد که هیچ گاه بدان دست نیافته است .
چنانکه درک شهد و شکر ، نیازمند تلخترین گرسنگی است .

حتی یک تن از آن جماعت سرخپوشی که امروز پرچم پیروزی را در دست گرفتند
نمی تواند تعریف درستی از پیروزی به دست دهد .

به مانند آن کس که شکست خورده و محتضر به گوشه ای افتاده است .
در گوش محروم اوست که آوای دوردست پیروزی ، روشن و آشکار و آکنده از رنجی روح فرسا طنین می اندازد .


جدایی تا نیفتد ، دوست قدر دوست کی داند ؟                       شکسته استخوان داند بهای مومیایی را      (صائب )

می دهد جان را ذاتش گوشمال                 تا بداند قدر ایام وصال          ( مثنوی )